به گزارش ساناپرس، 100 دقیقه جهنمی به مهرجویی و همسرش چه گذشت/ دست وحیده را به پشت شکسته بودند و گردنش را …
وقتی آن دو یا چند نفر غریبه وارد خانه شدند، آن دستمال پارچهای، مثل همیشه دور مچ دست مهرجویی بوده. اولین شاهدان پیکر غرق در خونش هم آن دستمال را دیدهاند. پس دست و پایش بسته نشده، همانطور که ردی از بستن دست و پای همسرش وجود نداشته. آن دو یا چند نفر غریبه دست و پای هر دو را شکستهاند…
وقتی آن دو یا چند نفر غریبه وارد خانه شدند، آن دستمال پارچهای مثل همیشه دور مچ دست مهرجویی بوده. اولین شاهدان پیکر غرق در خونش هم آن دستمال را دیدهاند. پس دست و پایش بسته نشده، همانطور که ردی از بستن دست و پای همسرش وجود نداشته. آن دو یا چند نفر غریبه دست و پای هر دو را شکستهاند و دست همسرش، وحیده محمدیفر از آرنج به سمت پشت خم شده. میگویند شاید وقتی گلویش را میبریدند آرنجش را هم شکستهاند. چون وقتی بالای سر پیکرش رسیدند سر همسرش فقط به پوست پشت گردن بند بوده. گلوی مهرجویی هم بریده شده اما نه به عمق همسرش؛ انگار که کینه غریبهها با همسرش عمیقتر بوده باشد. البته سر مهرجویی هم از پشت با جسم سختی کوبیده و له شده. این دقیقترین روایت از فاجعهای است که اولین شاهدان پس از نیروهای آمبولانس به ما میگویند و شب قبل در منزل داریوش مهرجویی، کارگردان و نویسنده شهیر اتفاق افتاده است.

ناصرخاکی دادستان فردیس دقیقا روبهروی خانه و در میان عزاداران مهرجویی ها اعلام میکند که قتل حداقل بین ساعت ده دقیقه به نه شب تا ده و نیم اتفاق افتاده. یعنی فاجعه ۱۰۰ دقیقه طول کشیده. ما اما هنوز نمیدانیم که در آن ۱۰۰ دقیقه جهنمی مهرجویی و همسرش چه کشیدند. در تمام آن ۱۰۰ دقیقه زجرکش شدند یا قاتلان در دم آنها را کشتند؟ فقط میدانیم که این قتل احتمالا بعد از بازکردن گاوصندوق خانه رخ داده است. دادستان فردیس میگوید آثار سرقت در خانه مشهود بوده و حتی طلاهای خانم محمدیفر هم از دستانش جدا شدند. سرقت اما قسمت فرعی این فاجعه است. چون ماموران نیروی انتظامی میگویند چیزی که در شهرک «زیبادشت شمالی» مشکین آباد زیاد پیدا میشود، خانه خالی است. از طرف دیگر همسر مهرجویی چند روز قبل از این فاجعه در اینستاگرامش روایتی از حمله یک فردی که لهجه ایرانی ندارد به خانه و تهدید او با چاقو منتشر میکند. نزدیکانش همسرش هم به ما میگویند احتمالا این درگیری با آن فرد که تبعه بیگانه بوده، پیشینهای داشته است. قبل از این حمله هم از خانه سرقت شده بوده و حدود ۱۰ ماهی که اخیرا در فرانسه بودند از خانه دزدی شده بوده است.
همه شواهد نشان میدهد که خانه ویلایی مهرجویی فاقد هرگونه امنیت بوده است. جایی که قرار بوده خلوتگاه سالهای پیری کارگردان ۸۴ ساله و محلی برای آرامش و خوشحالیاش باشد، بلای جان او و همسرش شده. فقط یک دوربین مداربسته بالای در ورودی است و دیوارهای خانه بیشتر شبیه حصار هستند. روبهروی خانه بیابانی بزرگ و متروک است و دست راستش دیوارهای شهرک کشیده شده که پشت آنها هم بیابان است. این یعنی قاتلان به راحتی در تاریکی از متروکههای بیابان وارد خانه شدند. هیچ در و پنجره هم نشکسته و آنها این بار به راحتی پا به خانه گذاشتند. در حالی که گویا بار قبل همسر مهرجویی در خانه را قفل کرده بوده و جانیان بیگانه را ناکام گذاشته بود. دادستانی میگوید هنوز دوربین مداربسته چک نشده اما ممکن است که جانیان حتی از روبهروی آن نگذشته باشند. روبهروی خانه و پشت دیوارهای شهرک تا چشم کار میکند بیابان است.
همه اینها روایت قبل و بعد از ۱۰۰ دقیقه جهنمی است. این روایت با بررسیهای پلیس آگاهی به مرور تکمیل خواهد شد. چه کسانی پشت این جنایت هستند؟ همسر مهرجویی با چه کسانی درگیر بوده و پیشینه این درگیری به کجا میرسیده است؟ آیا جانیان دستگیر خواهند شد؟ اینها پرسشهایی است که رفتهرفته پاسخ آنها روشن میشود. اما یک چیزهایی با داریوش مهرجویی و وحیده محمدیفر دفن خواهند شد؛ چیزهایی مثل آن وحشت توصیفناشدنی از روبهروشدن با موجوداتی غیرانسانی. شاید او مثل «هامون» در آن لحظات وحشت آرزوی یک معجزه داشته. او که گویی برای شهرت آفریده شده بود و زندگی و حتی مرگش همواره در یادها خواهد ماند.







