? مردی که آبان سال گذشته درجریان یک درگیری عجیب و پیش پا افتاده مرتکب قتل شده و از تهران گریخته بود به دام پلیس افتاد.
? متهم: آن لحظه خیلی عصبانی بودم و فکر میکردم ضربهای که به سر متوفی زدم همان لحظه جانش را گرفته است. امروز متوجه شدم او ۲ماه در کما بوده است.
? از قصاص میترسیدم. میدانستم مجازات قتل، مرگ است. هرچند عذاب وجدان لحظهای رهایم نمیکرد. چند روز قبل با خودم تصمیم گرفتم تا خودم را تسلیم پلیس کنم. اما مخفیگاهم لو رفت و پلیس دستگیرم کرد.
?نتوانستم خشم خودم را کنترل کنم. بر سر یک مسئله جزئی یک نفر کشته شد و من هم قاتل شدم.
? آن روز به همراه برادرم رفته بودیم جایی برای کار. در حال پارک کردن ماشین بودم تا به سراغ پروژه جدید کاری بروم اما درگیری رخ داد و من ناخواسته تبدیل به قاتل شدم.







